قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2231
تاريخ الفي ( فارسى )
حماة « 1 » منعطف داشت و از حماة به حلب رفت . و بعد از چند روز در حلب ، در منتصف ماه جمادى الاولى اين سال وفات يافت . بعد از فوت دريزى ، هرجومرج در ولايت پيدا شد و هيچكس ضبط آن ولايت نتوانست نمود و مهمّات آن ولايت از انتظام بيفتاد و عربان را طمع در آن ولايت پيدا شد ؛ چه ، حسّان بن مفرج طايى فلسطين را متصرّف شد و معزّ الدّولة بن صالح قصد حلب نمود . و هرچند اصحاب دريزى ، كه در حلب بودند ، ممانعت او نمودند از مستنصر امداد خواستند امداد ايشان به آن جماعت نرسيده بر حلب معزّ الدّوله استيلا يافت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابو كاليجار ديلمى ، صاحب فارس ، به واسطهء آنكه اهل ولايت عمّان به او مخالفت ورزيدند ، لشكرى از راه دريا به آن ولايت فرستاد . چون عساكر ابو كاليجار به شهر صحار ، كه دار الملك ولايت عمّان است ، رسيدند ، جميع متمرّدان ربقهء اطاعت در گردن انداخته در مقام انقياد و تسليم آمدند و مهمّات آن ولايت بر وجه مطلوب استقامت پذيرفت . و در اين سال ، ابو نصر بن هيثم ولايت بطايح را متصرّف شد و اظهار اطاعت جلال الدّوله نموده هر سال مال مقرّرى جهت او مىفرستاد . و از جمله اعيان ، ابو منصور بن بهرام [ بن مافنه ] ، وزير ابو كاليجار ، در اين سال وفات يافت . و اين ابو منصور از بس كه با خلق خدا سلوك مستحسن مىكرد به « وزير عادل » ملقّب گشته بود . از آثار او مدرسهء عظيم در فيروزآباد فارس بود كه هفت هزار مجلّد كتاب بر آن مدرسه وقف كرده بود . بعد از فوت وزير عادل ، منصب وزارت ابو كاليجار به مهذّب الدّوله ابو منصور هبة الله بن احمد [ فسايى ] قرار گرفت . و در اين سال ميخائيل قيصر روم وفات يافت و پسر برادر او باز ميخائيل نام به جاى عمّ خود بر سرير سلطنت قرار گرفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، ابراهيم ينال « 2 » سلجوق از خراسان به قصد تسخير ولايت رى و نواحى آن متوجّه ولايت بروجرد گشت . و چون از تسخير بروجرد خاطر مطمئن ساخت عزيمت همدان نمود . چون گرشاسف بن علاء الدّوله از توجّه او به جانب همدان خبر يافت دانست كه طاقت مقاومت او ندارد ؛ بالضّروره همدان را انداخته به شاپور خواست رفت . و چون ابراهيم به همدان رسيد اهالى همدان شهر را به روى وى بسته جمعى از اعيان علما و
--> ( 1 ) . هر سه نسخه ؛ حمى . حماة از شهرهاى معروف شام و از قديمترين شهرهاى دنيا مىباشد ، كه بانى آن اولاد كنعان بن حام بن نوح بود ؛ - لغتنامهء دهخدا . ( 2 ) . ق ، ش : ابراهيم تنال . اين نام در كتب تاريخى مشابه به صورتهاى گونهگون از جمله : نبال ، بنال ، ينال ، ينّال ، اينال و آينال آمده است . پروفسور هوتسما لفظ « اينال » را كه در زبان تركى به معنى « سردار قبيله » است صحيح مىداند و مرحوم اقبال آشتيانى « آينال » را به معنى « نجيب » ترجيح مىدهد .